![]() |
![]() |
|
| something is better than nothing |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 21:34 توسط farimoon & ati |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 22:24 توسط farimoon & ati |
|
|
اه
اه هیهات که دراین برهوت واندر این سوخته دشت فرتوت برگی وباری نیست چه توان سوزکویری که در ان ازکران تا به کران حتی دیاری نیست اری نیست همتی هست اگر از من وتوست تا دراین خشک کویر ازدل سنگ براریم ابی کسی از غیب نخواهد امد درمن وتوست اگر مردی هست با توام ای دلبند سوی ابری که نخواهد امدو نخواهدبارید چشم امید مبند اه هیهات چه وقت این برهوت برسر هر تکش می نشیند یاقوت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 23:19 توسط farimoon & ati |
|
|
یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بــود. وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته. آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فرا گیر نرسیده بود.استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. دختـــری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیـــست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود. مرد وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه ی پطرس قدیس را گرفت: این کار شما تروریسم خالص است! پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟ ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت: آن مــــــرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده نشسته و به حرفهای دیگران گوش می دهد... در چشم هایشان نگاه می کند...به درد و دلشان می رسد. حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می کنند.هم را در آغوش می کشند و می بوسند. دوزخ جای این کارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید!! وقتی رامش قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت: «با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی... خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند» کوئلیو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:5 توسط farimoon & ati |
|
|
اگر مخالفان خود را به پای چوبهی اعدام می کشانی ! بدان صاحب عقلی هستی بسان طناب .
و اگر مخالفان خود را به زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس . و اگر با مخالفان خود به جنگ در می افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو . و اما اگر با مخالفان خود به بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی بسان عقل . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 10:55 توسط farimoon & ati |
|
|
محبوب خوب من
من عازم نبردم گفتی وداع ؟ هرگز دشمن وداع آخر خود را بایست کرده باشد من از نبرد پیش تو بر می گردم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 15:23 توسط farimoon & ati |
|
|
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر،با آن پوستين سرد نمناكش باغ بي برگي، روز و شب تنهاست، با سكوت پاك غمناكش. ساز او باران،سرودش باد. جامه اش شولاي عرياني است. ور جزاينش جامه اي بايد بافته بس شعله ي زرتار پودش باد. گو برويد، يا نرويد، هرچه در هرجا كه خواهد، يا نمي خواهد. باغبان و رهگذاري نيست. باغ نوميدان، چشم در راه بهاري نيست. گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد، ور برويش برگ لبخندي نمي رويد، باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست؟ داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد. باغ بي برگي خنده اش خوني است اشك آميز. جاودان بر اسب يال افشان زردش ميچمد در آن. پادشاه فصلها پاييز. (مهدي اخوان ثالث |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 16:6 توسط farimoon & ati |
|
|
چندوقت پیش تو یه نشریه که تو دانشگامون منتشر شده بود یه مطلب خیلی قشنگ از دکتر شریعتی خوندم که به نظرم به موقعیت الان جامعه ماخیلی میاد!!!!!
" حقیقت تلخ است و بگذارید به جای تخدیر دردوکتمان بیماری روی در روی آن بایستیم و تلخ و تندوصاف بگوییم که :عقده های سرطان در خونت ، دراعماق مغزت و دهلیزهای قلبت رخنه کرده و سخت پیش رفته است.فرصت کم است و فاخعه سنگین . در مخیطی که من و امثال من هستیم اعتقاد به مذهب یک اتهام بزرگ است محیطی که اسم اسلام را حفظ کردند و رسمش را نفی ! ودو فرهنگ قدیم و جدیدمان که یکی مدعی مذهب است و دیگری مدعی تمدن .من به دنبال دین و ایمانی میگردم که بشریت را نجات دهد و حتی خود من هم فدایش شوم. آن خدا و دینی که من به آن معتقدم، دین توجیه فقر نیست ، دینی است که فقر را همسایه دیوار به دیوار کفر میداند دینی که کتابش قرآنی است که با نام خدا آغاز میشود و بانام مردم پایان می یابد . وراه تقرب به خدایش تعقل است نه تعبد. روشنفکران مافقط خودشان حس می کنند که دارند روشنفکری می کنند ، وگرنه برای مردم هیچ چیزی را روشن نکرده اند . علتش هم این است که برای خودشان هم روشن نیست . دعا می کنم و دعا کنیم ، ئعا که زاده فقر است و عشق برای بهتر شدن و بهترین ها......" "تمام عبادات ما عادت است ، به بی عادتی ترک عادت کنیم."قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 16:45 توسط farimoon & ati |
|
|
باسلام
این وبلاگی روکه میبینین مال دوتا ازعلافای دانشگاه ارومیه است اره تعجب نکنید خدایی هر کاری ازدرس خوندن وواحدپاس کردن بهتره اینطور نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دانشجوهای عزیز فکرکنم من خوب درک میکنن اره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامیخوایم تواین وبلاگ ازهردری حرف بزنیم ازسیاست وشعرگرفته تاحوادث روزمره اگه خیلی شعرمصدق اینجادیدیدتعجب نکنین چون من عاشق مصدقم راستی یادم رفت بگم این وبلاگ مال من وفریماه جون یکی ازدانشجوهای عمرانه میشه خواهش کنم ماروتحمل بفرمایید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میدونم میشه فعلا بای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 16:37 توسط farimoon & ati |
|
|
دل وحشت زده درسینه من میلرزید
دست من ضربه به دیوار زندان کوبید ای همسایه زندانی من ضربه دست مراپاسخ گوی ضربه دست مراپاسخ نیست تابه کی باید تنها تنها وندر این زندان زیست ضربه هرچند به دیوار فروکوبیدم پاسخی نشنیدم سالها رفت که من کرده ام باغم تنهایی خو دیگر از پاسخ خود نومیدم راستی هان چه صدایی آمد؟ ضربه ای کوفت به دیوار زندان دستی؟ ضربه میکوبد همسایه زندانی من پاسخی می جوید دیده را می بندم در دل از وحشت تنهایی او می خندم.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 16:21 توسط farimoon & ati |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| نویسندگان |
|
farimoon & ati farimoon ati |
|
RSS
|